حقیقتا دلم برای غرغرای مامانم و دعوا کردن الکی با بابام و جیغ و دادام تنگ شده
حیح کی میخوان از آمل برگردن ؟^^ بخدا خودمو الان میکشمممم هیق
یه چیز عجیبه اما این چند روز خیلی خوبم ! حس می کنم بهترم
نشستم به شراب خوردنشون نگاه میکنم و کصخند ملیح میزنم ^^ بوش مثلل سگگ بدههههههه
من و شادی شدیم دوقلو های افسانه ای فقط اون یه کوشول بلند تره :>
چون موهامون چترین و موهامون یه رنگه دبیرا وقتی پیش همیم نمیشناسنمون جز دبیر ریاضی که از حالت چشمامون میشناسمون •-•
۲۷ ام پروازه به سوی تهران ذوق دارمممم@-@
چرا دارم کسشر میگممم
نگاه مظلومانه -
گیر نمیاد ؟•-•