صدای قهقهه های دیووانه وار
قلبمو تو دستش گرفته و هردفعه با اون لبخند مزخرفش بیشتر خراشش میده
دیوارای اتاق به رنگ خونم ماهرانه نقاشی شدن
این بود پایان خوش که میگفتی ؟
پ.ن:فکر نکنم نیاز باشه بگم چقدر اهنگه رو دوست دارم نه ؟
هر روز بدتر از دیروز
همجا کنارم وجودت رو حس می کنم ، تو ماشین می شینم حس می کنم کنار همیم ، تو تاب می شینم حس می کنم مثل اون روز بود ؟ دونفری مثل همیشه برعکس همه به شکل عجیب غریب خودمون می شستیم روش ... یادمه از بچگی اینطوری سوار تابم می کردی :) یادته غر غر می کردم که نزن گل رو خرابش کردی پا نزن بهش هی میگفتی به تو چه داداش خودم کاشتش ؟ من هنوزم اون صداها وقتی میشینم رو تاب تو گوشم می پیچه ... هنوزم صدای شعر ها که از بچگی برام خوندی تو گوشم می پیچه
انتظار ؟ دیگه نمی تونم چون می دونم بی فایده س تو رفتی برای همیشی و این منم که موندم با یه دنیا خاطره ... خاطره هایی که داره دیوونه م میکنه خاطره هایی که مدام سیلی میکوبه تو صورتم و بهم یاداوری میکنه چقدر وابستت بودم ، چقدر وجودت برام با ارزش بود
دیگه نمی تونم صداتو بشنوم ، دیگه نمی تونم خنده هاتو ببینم ، دیگه نمی تونم مثل همیشه هر دفعه که مامانم میگه میخوایم بریم بیرون ذوق داشته باشم بگم عههه خاله ماریا همم هستتت دیگه ... دیگه نمی تونیم بشینیم تو ماشین صدا اهنگ رو تا ته زیاد کنیم جیغ بزنیم و باهاش بخونیم :) دیگه نمی تونم وقتی مثل سگ حالم بده وقتی دارم جون میدم بشینم پیشت باهات حرف بزنم دیگه نیستی ببریم بیرون حال و هوام عوض شه ... دیگه نیستی مسخرم کنی :)
تو بگو چی کنم ؟ مطمئن نیستم اما میدونم اونجا خوبه برات ، دیگه صبح تا شب چشم انتظار نیستی دیگه مجبور نیستی به ادم های نفهم دور و ورت چیزیو ثابت کنی می دونم جات خوبه ... ولی دردش برام زیاده می دونی ؟ هر ثانیه صدات ، صورتت همه چیت جلوی چشمامه کم کم عقلمو دارم از دست میدم خیلی سخته خیلی میگفتی مهدیس یه روزی میاد دیگه نیستم ولی هی میگفتم میزنمت بخدا دوباره بگی بیخیال
می دونی اون روز که هدیه بهم گفت` گفته هدیهه خواهر زادم بزرگ شده همدممه باهاش میرم بیرون همش کنارمه`چقدر چقدر داغون شدم ؟ همش خودمو لعنت می کنم چرا اخرین روز پیشت نبودم حرفات هنوز یادمه از خودم بدم میاد هنوز صدای خنده ت که عین بچه ها سرسره بازی می کردیم تو گوشمه لعنت به من لعنت بهم
میشینم رو تاب دور و ورمو نگاه می کنم به جای ماشینت خیره میشم به در خیره می شم تا یه دفعه بیای بگی مهدیسس بدوو میخوام برم بیرونن :)) میشینم یه گوشه منتظر تا زنگ بزنی بگی بپیچونشون بریم دور دور :)
با بند بند وجودم نیازت دارم ... می خوام پیشت باشم ... میخوام باهات جروبحث کنم میخوام ساعت ها بشینم ازت فیلم و عکس بگیرم بعد غر غر کنی عهههه بد شدد که بلد نیستیی عکسم بگیرییی حالم خوب نیست :) همه چی خیلی تخمیه
چند روز دیگه قراره یه تولد کوچیک بگیریم فقط فقط فقط خودم و خودت ! :)
ولی حداقل میشه تو خوابم بیای بغلت کنم ؟ یه کادو در نظر بگیرش باشه ؟
خیلی دوست دارم خیلی :)
پ.ن۲ : فقط نیاز داشتم خالی شم . لطفا ادمای اطرافتون خوب بد رو مخ هرچی هستن قدرشون رو بدونید خوش بگذرونید یه روزی به یه ارزو تبدیل میشه براتون مثل من !
هرکاری میخواید بکنید عشق و حال هرچی نزارید برای بعد !
خاله من هنوز منتظرم بیای بریم خوش بگذرونیم میدونی ما قرار بود کللل تابستونن بترکونیم ... ولی این بود تهش ؟ بشینم به سنگ قبر فاکی به این سنگینی نگاه کنم به ادمایی که اشک میریزن نگاه کنم ؟
قطره اشکی از گوشه چشمم پایین می چکه
به حرکاتت خیره می شم
خیلی وقته که داری برام مثل غریبه ها میشی
دقیقا شبیه کسایی می شی که ازشون ضربه های بدی خوردم
شاید باید بیخیال شم ؟
سرمو روی قلبش گذاشته بودم
صدای قلبش رو حس می کردم
برای یه لحظه ... آرزو می کردم کاش بجای اون تو بغل تو می بودم
بجای اون ... گرمای دستای خوش فرم تورو دور کمرم حس می کردم
هیچی لذت بخش تر از بغل تو نیست ...
و تو داری همین یه چیز کوچیک رو هم از من دریغ میکنی .
پ.ن: نمی خوام وقتی ایکس داریم از مدرسه بزنم بیرون ... ولی امان از دوست هایی که شادی و صدف باشن !
پ.ن2: یکی به من بفهمونه زخمی کردن دست با کیسه بوکس اونقدرا هم جذاب نیست که دارم به شاهکارم نگاه میکنم و لذت می برم !
آجوشی ... من بارها سعی کردم بهت بفهمونم
سعی کردم بهت بفهمونم زندگی بدون تو سخته ،
نبودنت عذاب آوره
ولی هربار متوجه نمی شدی
شایدم ... برات مهم نبود ... طوری رفتار می کردی که مثلا متوجه نشدی
نمی دونم :)
- - ناشناس -