اولین پست بعد از 4 سال!

خیلی میگذره خیلی خیلی زیاد.

رو راست باشم اونقدراهم دلم برای اینجا تنگ نشده بود، حس خاصی هم نسبت بهش ندارم انگار نه انگار یه زمانی تنها جایی بود که داشتمش و اگر یک روز پست نمیزاشتم صبحم شب نمی‌شد!

الان فقط یه بخش از گذشتمه که خاک گرفته‌اش.

حدود 200 پست اینجا مونده بود که برداشتم. خوندن حرفا و ریکتای یه بچه 13 14 ساله برای یه بزرگسال خیلی جالب و بانمک بود (چقدر بچه بودم).

هنوزم همون مهدیس 14 ساله ام و جدی هیچی راجبم تغییر نکرده البته اگر یه سری چیزارو فاکتور بگیریم.

هنوزم مثل قبل نوت های جالب و قشنگی که می‌بینم رو یه گوشه می‌نویسم، هروقت دلم میگیره دست به قلم میشم و باحال ترین بخشش اینجاست که دو سه سال اخیر شروع کردم به دوباره نقاشی کردن(بماند که یک سال تنها جایی که رفت و آمد داشتم بیمارستان بود)و به جرئت میتونم بگم که همون طراحی های مختلف تونست من رو از اون اتفاقات وحشتناک نجات بده وگرنه خدا می‌دونست کی قرار بود سرپا بشم!

مثل همیشه نتونستم بین خوشحالی خودم و بقیه خودم رو انتخاب کنم پس یک سال دیگه مجبور شدم همه اون دراما های کنکور رو تجربه کنم (بماند که کنارش الان تو رابطم و عاشق یه پسر کله فرفریم هستم) شاید باید ازش اینجا بنویسم؟نمی‌دونم. فقط به جرئت می‌تونم بگم بعد از اون همه سال قشنگ ترین اتفاق زندگیم بوده و هست، اون قلب داغونم رو برام رنگی رنگیش کرده!

احتمالا به نوشتن اینجا ادامه بدم مثل قبل.

اگر پست النا نبود شاید هیچوقت سروکله ام اینجا پیدا نمیشد.

پ.ن 1: بیان همچنان قاطی داره ها!اصلا نمیشه فایل آپلود کرد و این عصبیم می‌کنه.

پ.ن 2: هرکی باهاش صمیمی بودم اینجا رفته ولی جدا از اون همون چند نفر انگشت شمار .. کسی هست؟صحبت کنیم.

پ.ن 3 : سر قالب پیر شدم بخدا. کاملا فراموش کردم چطور باید قالب زد و این اذیت کننده اس (یه سری جاهای اینم باگ داره)